خطبه 92
إِنَّ اَلْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ يُنْكَرْنَ مُقْبِلاَتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ
همانا ، فتنهها چون روى آورد ، باطل را به صورت حقّ آرايد ، و چون پشت كند ، حقيقت چنانكه هست نمايد . فتنهها چون روى آرد نشناسندش ، و چون بازگردد دانندش .
خطبه 102
لاَ يَرْجِعُ مَا تَوَلَّى مِنْهَا فَأَدْبَرَ وَ لاَ يُدْرَى مَا هُوَ آتٍ مِنْهَا
آنچه از آن (جهان) رفت و پشت كرد ، بازگشتنى نيست ، و آنچه آينده است ، نتوان دانست چيست تا در انتظار آن زيست .
رَحِمَ اَللَّهُ اِمْرَأً تَفَكَّرَ فَاعْتَبَرَ وَ اِعْتَبَرَ فَأَبْصَرَ فَكَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ اَلدُّنْيَا عَنْ قَلِيلٍ لَمْ يَكُنْ وَ كَأَنَّ مَا هُوَ كَائِنٌ مِنَ اَلْآخِرَةِ عَمَّا قَلِيلٍ لَمْ يَزَلْ وَ كُلُّ مَعْدُودٍ مُنْقَضٍ وَ كُلُّ مُتَوَقَّعٍ آتٍ وَ كُلُّ آتٍ قَرِيبٌ دَانٍ
خدا بيامرزد مردى را كه بينديشد و پند گيرد ، و پند گيرد و پذيرد ، كه گويى باندك زمان آنچه از دنيا بود نمانده است ، و آنچه از آخرت است پاينده است ، و هر عمر شمرده به سرآيد ، و هر چه چشمداشتنى است ، در آيد ، و هر چه در آمدنى است نزديك است و به زودى رخت گشايد
كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلاَّ يَعْرِفَ قَدْرَهُ
در نادانى مرد اين بس كه پايه خويش را نشناسد .
خطبه 109
اَلْعَالِمَ اَلْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ اَلْحَائِرِ اَلَّذِي لاَ يَسْتَفِيقُ مِنْ جَهْلِهِ بَلِ اَلْحُجَّةُ عَلَيْهِ أَعْظَمُ وَ اَلْحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ وَ هُوَ عِنْدَ اَللَّهِ أَلْوَمُ
عالمى كه نه به علم خود عمل كند ، جاهل سرگشتهاى بيش نيست ، كه از خواب جهل ديده فرا نمىكند .
خطبه 112
قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِهَا وَ غَرَّتْ بِزِينَتِهَا دَارٌ هَانَتْ عَلَى رَبِّهَا
به زيورهاى فريبنده خود را آراسته است و به آن آرايش فريبكارانه ديگران را مىفريبد . خداوند دنيا را خوار شمرد.
إِنَّ اَلزَّاهِدِينَ فِي اَلدُّنْيَا تَبْكِي قُلُوبُهُمْ وَ إِنْ ضَحِكُوا وَ يَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَ إِنْ فَرِحُوا وَ يَكْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ إِنِ اُغْتُبِطُوا بِمَا رُزِقُوا
پارسايان در اين دنيا ، اگر لبشان مىخندد ، دلشان مىگريد و اگر به ظاهر شادماناند به باطن ، سخت ، محزوناند . اگر به سبب بهرهمندى و نيكويى حال مورد رشك و غبطهاند خود با نفس خود در خشم و ستيزند.
مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلاَّ خُبْثُ اَلسَّرَائِرِ وَ سُوءُ اَلضَّمَائِرِ فَلاَ تَوَازَرُونَ وَ لاَ تَنَاصَحُونَ وَ لاَ تَبَاذَلُونَ وَ لاَ تَوَادُّونَمَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ اَلدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ وَ لاَ يَحْزُنُكُمُ اَلْكَثِيرُ مِنَ اَلْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ وَ يُقْلِقُكُمُ اَلْيَسِيرُ مِنَ اَلدُّنْيَا يَفُوتُكُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ ذَلِكَ فِي وُجُوهِكُمْ وَ قِلَّةِ صَبْرِكُمْ عَمَّا زُوِيَ مِنْهَا عَنْكُمْ كَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِكُمْ وَ كَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاقٍ عَلَيْكُمْ
چيزى جز ناپاكى درون و زشتى باطن ميان شما جدايى نيفكنده است . از اين روست كه يكديگر را در امور يارى نمىكنيد و خير يكديگر را نمىخواهيد و به يكديگر چيزى نمىبخشيد و با هم دوستى نمىورزيد . چيست كه به اندك چيزى از دنيا ، كه به دست مىآوريد ، شادمان مىشويد و از آن همه ، كه از آخرت از دست مىدهيد ، اندوهگين نمىگرديد ؟ به اندك متاعى دنيايى ، كه از دستتان مىرود ، مضطرب مىشويد ، آنسان كه نشان آن بر چهرههايتان هويدا مىگردد و به سبب اندك مايهاى كه از كف مىنهيد ، صبر و قرار از دلتان رخت بر مىبندد . به گونهاى كه گويى دنيا جاى درنگ هميشگى شماست و نعمت دنيا برايتان ماندنى است .
وَ مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا يَخَافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلاَّ مَخَافَةُ أَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ
هيچ چيز شما را از گفتن عيب برادرتان ، كه از آن بيم دارد ، به هنگام ديدار او ، بازنمىدارد ، مگر آنكه بيم داريد كه او نيز عيب شما را رو در رويتان بر زبان آرد .
خطبهي 91
كه به خطبه اشباح معروف است .
يكی از ايشان پرسيد تا خدا را چنان وصف كند كه گويی آشكارا او را میبيند . امام ( ع ) از اين سخن در خشم شد.
خَلَقَ اَلْآجَالَ فَأَطَالَهَا وَ قَصَّرَهَا وَ قَدَّمَهَا وَ أَخَّرَهَا وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبَابَهَا وَ جَعَلَهُ خَالِجاً لِأَشْطَانِهَا وَ قَاطِعاً لِمَرَائِرِ أَقْرَانِهَا.
اجلها را معيّن ساخت ، برخی را دراز و برخی را كوتاه ، يكی را پيش داشت و ديگری را واپس انداخت و رشتههای زندگانی را به دست مرگ سپرد تا بهنگام رشته را بكشد و تافته آنرا ببرد .
عَالِمُ اَلسِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ اَلْمُضْمِرِينَ وَ نَجْوَی اَلْمُتَخَافِتِينَ.
دانای درون راز در دل نهفتگان است ، و آگاه از سخن پنهان گويندگان ،
خطبهي 101
عَنْ قَلِيلٍ تَلْتَفُّ اَلْقُرُونُ بِالْقُرُونِ وَ يُحْصَدُ اَلْقَائِمُ وَ يُحْطَمُ اَلْمَحْصُودُ
و ديرى نپايد كه دو سپاه درهم ريزند ، و تودهها به هم آويزند و با يكديگر بستيزند . آنچه از خير و رستگارى بر پاست بدورند و آنچه درويده است ، خرد كنند .
خطبه ي 99
نهي نمودن از پيجویی دنیا
فَلاَ تَنَافَسُوا فِي عِزِّ اَلدُّنْيَا وَ فَخْرِهَا وَ لاَ تَعْجَبُوا بِزِينَتِهَا وَ نَعِيمِهَا وَ لاَ تَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِهَا وَ بُؤْسِهَا فَإِنَّ عِزَّهَا وَ فَخْرَهَا إِلَى اِنْقِطَاعٍ وَ إِنَّ زِينَتَهَا وَ نَعِيمَهَا إِلَى زَوَالٍ وَ ضَرَّاءَهَا وَ بُؤْسَهَا إِلَى نَفَادٍ وَ كُلُّ مُدَّةٍ فِيهَا إِلَى اِنْتِهَاءٍ وَ كُلُّ حَيٍّ فِيهَا إِلَى فَنَاءٍ.
پس در عزّت و ناز دنيا بر يكديگر پيشدستى مكنيد ، و به آرايش و آسايش آن شادمان مشويد ، و از زيان و سختى آن ناشكيبا مباشيد . كه عزّت و نازش پايان يافتنى است ، و آرايش و آسايش آن سپرى شدنى و زيان و سختى آن تمام شدنى ، و هر مدّتى از آن سرآمدنى و هر زنده آن مردنى .
أَ وَ لَسْتُمْ تَرَوْنَ أَهْلَ اَلدُّنْيَا يُصْبِحُونَ وَ يُمْسُونَ عَلَى أَحْوَالٍ شَتَّى فَمَيِّتٌ يُبْكَى وَ آخَرُ يُعَزَّى وَ صَرِيعٌ مُبْتَلًى وَ عَائِدٌ يَعُودُ وَ آخَرُ بِنَفْسِهِ يَجُودُ وَ طَالِبٌ لِلدُّنْيَا وَ اَلْمَوْتُ يَطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَ لَيْسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ وَ عَلَى أَثَرِ اَلْمَاضِي مَا يَمْضِي اَلْبَاقِي.
نمىبينيد مردم دنيا روز را به شب و شب را به روز مىآرند و هر يك حالتى دارند مردهاى است كه بر او مويند. زندهاى كه تسليتش گويند . افتادهاى بيمار ، بيمار پرسى تيمار خوار . و ديگرى كه جان مىدهد ، و دنيا جويى كه مرگ به دنبالش مىدود ، و غافلى به خود وانگذاشته و ماندگان پى گذشتگان را داشته.
ياد مرگ
أَلاَ فَاذْكُرُوا هَاذِمَ اَللَّذَّاتِ وَ مُنَغِّصَ اَلشَّهَوَاتِ وَ قَاطِعَ اَلْأُمْنِيَاتِ عِنْدَ اَلْمُسَاوَرَةِ لِلْأَعْمَالِ اَلْقَبِيحَةِ وَ اِسْتَعِينُوا اَللَّهَ عَلَى أَدَاءِ وَاجِبِ حَقِّهِ وَ مَا لاَ يُحْصَى مِنْ أَعْدَادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسَانِهِ.
هان بر هم زننده لذّتها ، تيره كننده شهوتها ، و برنده آرزوها را به ياد آريد آنگاه كه به كارهاى زشت شتاب مىآريد ، و از خدا يارى خواهيد برگزاردن واجب او چنانكه شايد ، و نعمت و احسان او كه به شمار نيايد .
خطبه ي 100
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلنَّاشِرِ فِي اَلْخَلْقِ فَضْلَهُ وَ اَلْبَاسِطِ فِيهِمْ بِالْجُودِ يَدَهُ نَحْمَدُهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ نَسْتَعِينُهُ عَلَى رِعَايَةِ حُقُوقِهِ وَ نَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ غَيْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً وَ خَلَّفَ فِينَا رَايَةَ اَلْحَقِّ مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ دَلِيلُهَا مَكِيثُ اَلْكَلاَمِ بَطِيءُ اَلْقِيَامِ سَرِيعٌ إِذَا قَامَ فَإِذَا أَنْتُمْ أَلَنْتُمْ لَهُ رِقَابَكُمْ وَ أَشَرْتُمْ إِلَيْهِ بِأَصَابِعِكُمْ جَاءَهُ اَلْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ فَلَبِثْتُمْ بَعْدَهُ مَا شَاءَ اَللَّهُ حَتَّى يُطْلِعَ اَللَّهُ لَكُمْ مَنْ يَجْمَعُكُمْ وَ يَضُمُّ نَشْرَكُمْ فَلاَ تَطْمَعُوا فِي غَيْرِ مُقْبِلٍ وَ لاَ تَيْأَسُوا مِنْ مُدْبِرٍ فَإِنَّ اَلْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ بِهِ إِحْدَى قَائِمَتَيْهِ وَ تَثْبُتَ اَلْأُخْرَى فَتَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِيعاً أَلاَ إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ ص كَمَثَلِ نُجُومِ اَلسَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَكَأَنَّكُمْ قَدْ تَكَامَلَتْ مِنَ اَللَّهِ فِيكُمُ اَلصَّنَائِعُ وَ أَرَاكُمْ مَا كُنْتُمْ تَأْمُلُونَ.
سپاس خداى را ، كه احسان فراوانش را بر آفريدگان گسترده است ، و دست او به بخشش بر ايشان گشاده . او را در همه آنچه كند سپاس مىگوييم ، و از او در نگاهداشت حقّ وى يارى مىجوييم . گواهى مىدهيم كه خدايى جز او نيست ، و محمّد ( ص ) بنده او و فرستاده اوست .
او را فرستاد تا فرمان وى را آشكارا برساند و نام او را بر زبان براند . او وظيفه پيامبرى را به امانت گزارد ، و رستگارانه جهان را پشت سر گذارد ، و نشانه حق را در ميان ما بر جاى نهاد . كسى كه از آن پيش افتد از دين برون است ، و آن كه پس ماند تباه و سرنگون است و آن كه همراهش باشد با رستگارى مقرون . راهنماى آن از سخن ناسنجيده بپرهيزد و تا آماده نباشد برنخيزد ، و چون برخاست چالاك به كار درآويزد . پس چون شما گردن در طاعت او گذاشتيد ، و او را بزرگ داشتيد مرگ او در رسد و زمانش به سر رسد. پس از مردن او چندانكه خدا خواهد درنگ كنيد تا آنكه براى شما كسى را آشكار سازد كه فراهمتان آرد و با هم سازوار سازد .
در آن كه طالب كار نباشد طمع مبنديد ، و از آن كه كار از دستش برون شده و دولت از او روى برگردانده نوميد مگرديد . چه ، بود كه يك پاى دولت از دست شده بلغزد ، و پاى ديگرش بر جاى ماند تا هر دو پاى راست گردد و دولتش بر پاى ماند . همانا ، مثل آل محمّد به ستارگان آسمان نمايد : اگر ستارهاى فرو شد ستاره ديگر برآيد . گويى خدا نيكويى خود را در حقّ شما به كمال رسانده و آنچه را آرزو داريد به شما نمايانده .
ترجمهی استاد سيد جعفر شهيدی
خطبهی 96 ـ دربارهی اصحاب امیرالمؤمنین علی (ع) و اصحاب پیامبر اکرم (ص)
وَ لَئِنْ أَمْهَلَ اَلظَّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِيقِهِ وَ بِمَوْضِعِ اَلشَّجَا مِنْ مَسَاغِ رِيقِه.
اگر ستمكار را مهلت داد از او نرسته است، بلكه خدا بر گذرگاه او نشسته است تا در بندش آرد و چون استخوان گلوگير، ناىاش را بفشارد .
لَوَدِدْتُ وَ اَللَّهِ أَنَّ مُعَاوِيَةَ صَارَفَنِي بِكُمْ صَرْفَ اَلدِّينَارِ بِالدِّرْهَمِ فَأَخَذَ مِنِّي عَشَرَةَ مِنْكُمْ وَ أَعْطَانِي رَجُلاً مِنْهُمْ.
يَا أَهْلَ اَلْكُوفَةِ مُنِيتُ مِنْكُمْ بِثَلاَثٍ وَ اِثْنَتَيْنِ: صُمٌّ، ذَوُو أَسْمَاعٍ وَ بُكْمٌ، ذَوُو كَلاَمٍ وَ عُمْيٌٰ ذَوُو أَبْصَارٍ؛ لاَ أَحْرَارُ صِدْقٍ، عِنْدَ اَللِّقَاءِ وَ لاَ إِخْوَانُ ثِقَةٍ، عِنْدَ اَلْبَلاَءِ.
تَرِبَتْ أَيْدِيكُمْ!
يَا أَشْبَاهَ اَلْإِبِلِ غَابَ عَنْهَا رُعَاتُهَا؛ كُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ، تَفَرَّقَتْ مِنْ آخَرَ.
به خدا دوست داشتم معاويه شما را چون دينار و درهم با من سودا كند، ده تن از شما بگيرد و يك تن از مردم خود به من دهد.
مردم كوفه، گرفتار شما شدهام كه سه چيز داريد و دو چيز نداريد: كرانيد با گوشهاى شنوا، گنگانيد با زبانهاى گويا، كورانيد با چشمهاى بينا؛ نه آزادگانيد در روز جنگ و نه به هنگام بلا، برادران يكرنگ.
تهىدست مانيد!
اى همانند شتران بىساربان كه اگر از سويى فراهمشان كنند، از ديگر سوى بپراكنند .
لَوْ حَمِسَ اَلْوَغَى وَ حَمِيَ اَلضِّرَابُ، قَدِ اِنْفَرَجْتُمْ عَنِ اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ اِنْفِرَاجَ اَلْمَرْأَةِ عَنْ قُبُلِهَا وَ إِنِّي لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِيِّي وَ إِنِّي لَعَلَى اَلطَّرِيقِ اَلْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً.
مىبينم اگر جنگ سخت شود و آتش آن فروزان و نبرد گرم گردد و گرمى آن سوزان، پسر ابوطالب را واگذاريد و چون زن كه وقت زادن ميان ران خود گشايد، هر يك به سويى رو آريد. و من بر پى آن نشانها مىروم كه پروردگارم نهاده و آن راه را مىپويم كه رسول خدا گشاده. راه راست حقّ را گام به گام مىپيمايم و آن را از كوره راه باطل جدا مىنمايم .
خطبهی 97 ـ اشاراتی به ظلم بنی امیه
أَعْظَمَكُمْ فِيهَا عَنَاءً، أَحْسَنُكُمْ بِاللَّهِ ظَنّاً.
هر كس گمان وى به پروردگار نيكوتر بود، رنج او در آن بلا بيشتر بود .
ترجمهی استاد سيد جعفر شهيدی
إِنَّ اَلْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ يُنْكَرْنَ مُقْبِلاَتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ
همانا ، فتنهها چون روى آورد ، باطل را به صورت حقّ آرايد ، و چون پشت كند ، حقيقت چنانكه هست نمايد . فتنهها چون روى آرد نشناسندش ، و چون بازگردد دانندش .
این توصیف هم بسیار زیباست
به خدا سوگند پس از من فرزندان اميّه را ، براى خود اربابان بدى خواهيد يافت :
چون ماده شتر كلانسال بدخوى كه به دست به زمين كوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گيرد ، و دوشيدن شيرش را نپذيرد . پيوسته با شما چنين كنند ، تا از شما كسى را به جاى نگذارند ، جز آنكه به آنان سودى رساند ، يا زيانى به ايشان باز نگرداند . و بلاى آنان چندان ماند كه يارى خواستن شما از ايشان ، چون يارى خواستن بنده باشد از خداوندگارى كه او را پرورده ، يا همراهى آنكه همراهى او را پذيرفته.
بلاى آنان بر سرتان آيد ، با چهرهاى زشت و ترسآور ، و ظلمتى با تاريكى عصر جاهليت برابر . نه نور هدايتى در آن آشكار ، و نه نشانى در آن پديدار .
خطبه 83
اِحْذَرُوا اَلذُّنُوبَ اَلْمُوَرِّطَةَ وَ اَلْعُيُوبَ اَلْمُسْخِطَةَ أُولِي اَلْأَبْصَارِ وَ اَلْأَسْمَاعِ وَ اَلْعَافِيَةِ وَ اَلْمَتَاعِ هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلاَصٍ أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلاَذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لاَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ اَلْأَرْضِ ذَاتِ اَلطُّوْلِ وَ اَلْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ اَلْآنَ عِبَادَ اَللَّهِ وَ اَلْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَ اَلرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ اَلْإِرْشَادِ وَ رَاحَةِ اَلْأَجْسَادِ وَ بَاحَةِ اَلاِحْتِشَادِ وَ مَهَلِ اَلْبَقِيَّةِ وَ أُنُفِ اَلْمَشِيَّةِ وَ إِنْظَارِ اَلتَّوْبَةِ وَ اِنْفِسَاحِ اَلْحَوْبَةِ قَبْلَ اَلضَّنْكِ وَ اَلْمَضِيقِ وَ اَلرَّوْعِ وَ اَلزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ اَلْغَائِبِ اَلْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَةِ اَلْعَزِيزِ اَلْمُقْتَدِرِ.
از گناهانى كه به تباهى كشاند بپرهيزيد و از زشتيها كه خشم خدا را برانگيزاند بگريزيد خداوندان ديدههاى بينا و گوشهاى شنوا و تندرستى و كالا آيا گريزگاهى هست ؟ يا رهايى ؟ يا جاى امنى ؟ يا پناه جايى ؟ يا گريزى ؟ . يا توانى راهى به دنيا گشايى ؟ يا نه چنين است ؟ پس كى باز مىگرديد ؟ و به كجا مىرويد ؟ و فريفته چه هستيد ؟ حالى كه بهره هر يك از شما از زمين پر طول و عرض ، همان اندازه است كه با گونه خاك آلود بر آن خفته است هم اكنون بندگان خدا كه طناب مرگ بر گلو سخت نيست ، روان آزاد است ،
و وقت ارشاد باقى است ، تنها در آسايش است و هنگام گرد آمدن و كوشش ، و اندك زمانى داريد از ماندن ، و مجالى براى اراده كردن ، و فرصت براى توبت ، و فراخى براى عرض حاجت ، بكوشيد پيش از تنگى و در سختى به سر بردن و بيم داشتن و مردن ، و پيش از درآمدن غايبى كه منتظر رسيدن آنيد و گرفتار شدن به خشم خداى بزرگ و توانا ، كه گريختن از آن نتوانيد .
خطبه 85
وَ لاَ تُرَخِّصُوا لِاءَنْفُسِكُمْ فَتَذْهَبَ بِكُمُ الرُّخَصُ مَذَاهِبَ الظَّلَمَةِ
فراوان خود را رخصت مدهيد ، مبادا رخصتها شما را به راه ستمكاران برد.
السَّعِيدُ مَنْ وُعِظَ بِغَيْرِهِ وَ الشَّقِيُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَوَاهُ وَ غُرُورِهِ
خوشبخت كسى است كه از آنچه بر جز او رود پند گيرد . و بدبخت آن كس كه فريب هواى نفس خويش پذيرد.
اَنَّ الْاءَمَلَ يُسْهِي الْعَقْلَ
و بدانيد كه آرزوهاى نفسانى خرد را به غفلت وادارد.
خطبه 86
قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ اَلْعَدْلَ فَكَانَ اَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْيُ الْهَوَى عَنْ نَفْسِهِ
داد را بر خود گماشته ، و نخستين نشانه آن اينكه هوى و هوس را از دل برداشته.
فَلا تَقُولُوا بِما لا تَعْرِفُونَ فَإ نَّ اءَكْثَرَ الْحَقِّ فِيمَا تُنْكِرُونَ
پس مگوييد آنچه را نمىدانيد . كه بيشتر حقّ در چيزى است كه منكر آنيد .
.فَلاَ تَسْتَعْمِلُوا الرَّاءْىَ فِيما لا يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ، وَ لا يَتَغَلْغَلُ إِلَيْهِ الْفِكَرُ
پس رأى خود را كار مبنديد در آنچه ديده ژرفاى آن را نتواند ديد و انديشه به كنه آن نتواند رسيد .
إنَّ اللَّهَ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِى دَهْرٍ قَطُّ إ لّا بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ، وَ لَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ اءَحَدٍ مِنَ الْاءُمَمِ إ لا بَعْدَ اءَزْلٍ وَ بَلاءٍ
خداوند ستمكاران روزگار را شكست نداده ، جز آنكه نخست آنان را لختى مهلت داده ، و در آسايش به روىشان گشاده . و شكست هيچ مردمى را نبسته ، جز از پس آنكه گرد سختى و بلا بر سرشان نشسته .
خطبهی69
إِنِّي لَعَالِمٌ بِمَا يُصْلِحُكُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَكُمْ وَ لَكِنِّي لاَ أَرَى إِصْلاَحَكُمْ بِإِفْسَادِ نَفْسِي
من مىدانم چگونه مىتوان شما را درست كرد و از كجى به راستى آورد امّا نه به بهاى ارتكاب گناه كه شما اصلاح شويد و من تباه.
بحث
چه عملی اخلاقی است؟
پاسخ:
خطبهی 78
اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِي مَا تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْكَ بِلِسَانِي ثُمَّ خَالَفَهُ قَلْبِي
خدايا بيامرز آنچه را به زبان به تو نزديكى جستم و دل راه مخالف آن را پيمود.
خطبهی 80
و من خطبة له (ع) بعد فراغه من حرب الجمل في ذم النساء ببيان نقصهن
مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ إِنَّ اَلنِّسَاءَ نَوَاقِصُ اَلْإِيمَانِ نَوَاقِصُ اَلْحُظُوظِ نَوَاقِصُ اَلْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ اَلصَّلاَةِ وَ اَلصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ اِمْرَأَتَيْنِ كَشَهَادَةِ اَلرَّجُلِ اَلْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى اَلْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ اَلرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ اَلنِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لاَ تُطِيعُوهُنَّ فِي اَلْمَعْرُوفِ حَتَّى لاَ يَطْمَعْنَ فِي اَلْمُنْكَرِ
و از خطبههاى آن حضرت است
پس از پايان نبرد جمل ، در نكوهش زنان
ايمان زنان ناتمام است ، بهره آنان ناتمام ، خرد ايشان ناتمام.
نشانه ناتمامى ايمان ، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادتشان، و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان، و نشانه ناتمامى خرد آنان اين بود كه گواهى دو زن چون گواهى يك مرد به حساب رود.
پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نياكانشان واپاييد، و تا در زشت طمع نكنند، در كار نيك از آنان اطاعت ننماييد.
بحث
پاسخهای متکلمین شیعی در رفع مشکلات فرا روی خطبه:
تحقیق پیشنهادی:
× بررسی سندی خطبه
× بررسی تفاوت انگارههای معرفتی و پارادایمهای فکری رایج در تفسیر این خطبه (سیر تاریخی)
نمونه: تفاوت نگاه مرحوم فیضالاسلام و دکتر سروش در تفسیر این خطبه
نگاه برخی از فیلسوفان اسلامی به زن:
ملاصدرا :
زنان همان بهائماند که خداوند بدانها صورت انسانی عطا کرده است.
ملا هادی سبزواری در شرح این کلام گوید:
زنان همان بهائماند که خداوند بدانها صورت انسانی عطا کرده است تا برای مردان در توالد و تناسل، دلپذیر آیند
خطبهي 32
أَيُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ كَنُودٍ يُعَدُّ فِيهِ اَلْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ اَلظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً لاَ نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لاَ نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لاَ نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّي تَحِلَّ بِنَا أصناف المسيئين.
مردم ما در روزگاري به سر ميبريم ستيزنده و ستمكار ، و زمانهاي سپاسندار . كه نيكوكار در آن بدكردار به شمار آيد ، و جفا پيشه در آن سركشي افزايد . از آنچه دانستيم سود نميبريم ، و آنچه را نميدانيم نميپرسيم ، و از بلايي ، تا بر سرمان نيامده ، نميترسيم .
خطبهي 33
وَ اَللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلاَّ أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً.
به خدا اين را از حكومت شما دوستتر دارم مگر آنكه حقّي را بر پا سازم يا باطلي را براندزم.
خطبهي 37
اَلذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّي آخُذَ اَلْحَقَّ لَهُ وَ اَلْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّي آخُذَ اَلْحَقَّ مِنْهُ.
خوار نزد من گرانمقدار تا هنگامي كه حقّ او را بدو برگردانم ، و نيرومند خوار تا آنگاه كه حقّ را بازستانم.
خطبهي 38
فَمَا يَنْجُو مِنَ اَلْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لاَ يُعْطَي اَلْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّهُ.
پس نه آن كه بيم مرگ دارد ، از آن (شبهه) رهد ، و نه آن كه زندگاني جاودانه خواهد بدان رسد.
خطبهي 40
وَ إِنَّهُ لاَ بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ اَلْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا اَلْكَافِرُ.
مردم را حاكمي بايد نيكو كردار يا تبهكار ، تا در حكومت او مرد با ايمان كار خويش كند ، و كافر بهره خود برد.
خطبهي 41
إِنَّ اَلْوَفَاءَ تَوْأَمُ اَلصِّدْقِ وَ لاَ أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَي مِنْهُ وَ لاَ يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ اَلْمَرْجِعُ.
مردم همانا وفا همزاد راستي است ، و هيچ سپري چون وفا بازدارنده گزند نيست . و بيوفايي نكند ، آن كه ميداند او را چگونه بازگشتگاهي است .
خطبهي 42
فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأُمِّهِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ إِنَّ اَلْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لاَ حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لاَ عَمَلَ.
كه روز رستاخيز هر فرزند به مادر خود پيوندد . همانا امروز روز كار است و روز شمار نباشد ، و فردا روز شمار است و كس را مجال كار نباشد .
خطبهي 45
اَلدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَهَا اَلْفَنَاءُ وَ لِأَهْلِهَا مِنْهَا اَلْجَلاَءُ وَ هِيَ حُلْوَةٌ خَضْرَاءُ وَ قَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ وَ اِلْتَبَسَتْ بِقَلْبِ اَلنَّاظِرِ فَارْتَحِلُوا مِنْهَا بِأَحْسَنِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ اَلزَّادِ.
دنيا خانهاي است ناپايدار ، و مردم آن ناچار از گذاشتن شهر و ديار . دنيا شيرين است و خوشنما ، در پي خواهانش شتابان و پويا ، و دل بيننده را فريبا . پس رخت از آن بربنديد با نيكوترين توشهاي كه شما را آماده است .
لاَ يُدْرَكُ اَلْحَقُّ إِلاَّ بِالْجِدِّ .
حق جز با كوشش بدست نيايد.
أَلاَ فَاعْمَلُوا فِي اَلرَّغْبَةِ كَمَا تَعْمَلُونَ فِي اَلرَّهْبَةِ.
كار از روي دل چنان كنيد ، كه گويي از بيم جان كنيد .
أَلاَ وَ إِنَّهُ مَنْ لاَ يَنْفَعُهُ اَلْحَقُّ يَضُرُّهُ اَلْبَاطِلُ وَ مَنْ لاَ يَسْتَقِيمُ بِهِ اَلْهُدَي يَجُرُّ بِهِ اَلضَّلاَلُ إِلَي اَلرَّدَي.
بدانيد ، آن كه حق او را سود ندهد، باطل زيانش رساند و آن كه به راه نيفتد، گمراهي به هلاكتش كشاند.
این خطبه را هنگامی که خبر هجوم لشگریان معاویه به شهر انبار به او رسید و مردم از این خبر تحریک نشده بودند، برای تحریک مردم فرموده است.
شنيدهام مهاجم به خانههای مسلمانان و كسانی كه در پناه اسلامند در آمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پای زنان به در میكرده است، حالی كه آن ستمديدگان برابر آن متجاوزان، جز زاری و رحمت خواستن سلاحی نداشتهاند.
سپس غارتگران، پشتوارهها از مال مسلمانان بسته، نه كشتهای بر جای نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشتهاند.
فلو أن امرأ مسلما مات من بعد هذا أسفا، ما كان به ملوما؛ بل كان به عندي جديرا .
اگر از اين پس مرد مسلمانی از غم چنين حادثه بميرد، چه جای ملامت است؛ كه در ديدهی من، شايستهی كرامت است.
فيا عجبا و الله يميت القلب و يجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم و تفرقكم عن حقكم. فقبحا لكم و ترحا حين صرتم غرضا يرمی يغار عليكم و لا تغيرون و تغزون و لا تغزون.
شگفتا به خدا كه هماهنگی اين مردم در باطل خويش، و پراكندگی شما در حقّ خود، دل را میميراند و اندوه را تازه میگرداند.
زشت باديد و از اندوه برون نياييد كه آماج تير بلاييد، بر شما غارت میبرند و ننگی نداريد. با شما پيكار میكنند و به جنگی دست نمیگشاييد ...
يا أشباه الرجال و لا رجال، حلوم الأطفال و عقول ربات الحجال، لوددت أني لم أركم و لم أعرفكم...
ای نه مردان صورت مرد ، ای كم خردانِ ناز پرورد [با عقلِ كودكان و خردِ زنانِ به حجله آرميده] ، كاش شما را نديده بودم و نمیشناختم.
كه به خدا پايان اين آشنايی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت.
خدايتان بميراناد كه دلم از دست شما پر خون است و سينهام مالامال خشم شما مردم دون، كه پياپی جرعه اندوه به كامم میريزيد.
لا رأي لمن لا يطاع
آن را كه فرمان نبرند، سررشتهی كار از دستش برون است .
ترجمهی استاد سيد جعفر شهيدی
در این خطبه حضرت امیر ، عرب را پیش از بعثت پیامبر اکرم توصیف می کند، سپس حال خود را پس از بیعت با او، بیان می کند.
و استشعروا الصبر؛ فإنه أدعی إلی النصر.
و شكيبائی را شعار خود داريد ، كه شاهدِ پيروزی را در كنار آريد .
و لسان الصدق يجعله الله للمرء في الناس خير له من المال يورثه غيره .
إن الغاية أمامكم و إن وراءكم الساعة تحدوكم . تخففوا، تلحقوا.
فإنما ينتظر بأولكم آخركم .
فإنكم لو عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجزعتم
و وهلتم و سمعتم وأطعتم . و لكن محجوب عنكم ما قد عاينوا . و قريب ما يطرح الحجاب و لقد بصرتم إن أبصرتم و أسمعتم إن سمعتم و هديتم إن اهتديتم .
بحق أقول لكم لقد جاهرتكم العبر و زجرتم بما فيه مزدجر . و ما يبلغ عن الله بعد رسل السماء إلا البشر.
إن أبغض الخلائق إلى الله رجلان :
رجل وكله الله إلى نفسه فهو جائر عن قصد السبيل مشغوف بكلام بدعة . و دعاء ضلالة . فهو فتنة لمن افتتن به. ضال عن هدي من كان قبله . مضل لمن اقتدى به في حياته و بعد وفاته . حمال خطايا غيره . رهن بخطيئته .
و رجل قمش جهلا . موضع في جهال الأمة عاد في أغباش الفتنة . عم بما في عقد الهدنة قد سماه أشباه الناس عالما و ليس به .
إن من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوى عن تقحم الشبهات.
و لقلما أدبر شئ فأقبل.
شغل من الجنة والنار أمامه ساع سريع نجا و طالب بطئ رجا ومقصر في النار هوى . اليمين و الشمال مضلة و الطريق الوسطى هي الجادة.
هلك من ادعى وخاب من افترى. من أبدى صفحته للحق هلك و كفى بالمرء جهلا أن لا يعرف قدره.
إن في العدل سعة ، و من ضاق عليه العدل، فالجور عليه أضيق.
أخلاقكم دقاق و عهد كم شقاق ، و دينكم نفاق و ماؤكم زعاق .
و لقد شهدنا في عسكرنا هذا أقوام في أصلاب الرجال و أرحام النساء ، سيرعف بهم الزمان ويقوى بهم الإيمان .
أرم ببصرك أقصى القوم.
ألا و إن الشيطان قد جمع ( حزبه ) و استجلب خيله و رجله و إن معي لبصيرتي ما لبست علي نفسي و لا لبس علي .
و أيم الله لا أفرطن لهم حوضا أنا ماتحه لا يصدرون عنه و لا يعودون إليه .
و قد أرعدوا و أبرقوا ، و مع هذين الأمرين الفشل .
و لسنا نرعد حتى نوقع و لا نسيل حتى نمطر.
و من كلام له عليه السلام يعني به الزبير في حال اقتضت ذلك
يزعم أنه قد بايع بيده و لم يبايع بقلبه . فقد أقر بالبيعة و ادعى الوليجة فليأت عليها بأمر يعرف . و إلا فليدخل فيما خرج منه.
اتخذوا الشيطان لأمرهم ملاكا ، و اتخذهم له أشراكا .
فباض و فرخ في صدورهم و دب و درج في حجورهم ؛ فنظر بأعينهم و نطق بألسنتهم . فركب بهم الزلل و زين لهم الخطل فعل من قد شركه الشيطان في سلطانه و نطق بالباطل على لسانه.
مجتني الثمرة لغير وقت إيناعها، كالزارع بغير أرضه.
من وثق بماء، لم يظمأ.
يخضمون مال الله خضمة الإبل نبتة الربيع...
أما و الذي فلق الحبة و برأ النسمة لولا حضور الحاضر وقيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء أن لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.
الناس في فتن انجذم فيها حبل الدين و تزعزعت سواري اليقين و اختلف النجر و تشتت الأمر . و ضاق المخرج و عمي المصدر فالهدى خامل و العمى شامل.
أول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه لشهادة كل صفة أنها غير الموصوف و شهادة كل موصوف أنه غير الصفة .
فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزأه ، و من جزأه فقد جهله و من جهله فقد أشار إليه و من أشار إليه فقد حده و من حده فقد عده ، و من قال فيم فقد ضمنه و من قال علام فقد أخلى منه .
كائن لا عن حدث موجود لا عن عدم . مع كل شئ لا بمقارنة و غير كل شئ لا بمزايلة. فاعل لا بمعنى الحركات و الآلة . بصير إذ لا منظور إليه من خلقه. متوحد إذ لا سكن يستأنس به و لا يستوحش لفقده.
أنشأ الخلق إنشاء و ابتدأه ابتداء؛ بلا روية أجالها و لا تجربة استفادها و لا حركة أحدثها و لا همامة نفس اضطرب فيها.